×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more

gegli

benyamin jamali

عمومی

× شعر ، داستان ، جملات زیبا بیوگرافی افراد مشهور
×

آدرس وبلاگ من

beny.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/beny619

لیست دوستان

داستان غم انگیز 3

گوشیم زنگ زد شماره آشنا نبود جواب ندادم پنج دقیقه بد بازم زنگ زد این دفعه برداشتم : بله سلام -سلام شما ؟ من مریم هستم-امرتون-امره خیر دارم-ببخشید من خیلی کار دارم از من واجب تر بله خیلی واجبه خب تموم شد بهم زنگ بزن-ببخشید چرا باید این کارو بکنم اصلا شماره من رو از کجا آوردی از مهسا گرفتم مهسا کیه؟-دوست سعید-خب لطفا مزاحم نشید من کار دارم خدا حافظ.داشت حرف می زد که قطع نکن که زود قطع کردم چند بار دیگه زنگ زد گوشیمو خاموش کردم رفتم سر کارم بعد از کارم گوشیمو روشن کردم اس ام اس زده بود در مورده خودش نوشته بود که بچه یتیمم و چیزای دیگه دلم واسش سوخت ولی من بخاطره شکست تو دوتا عشق قبلیم دیگه نمی خواستم خودمو گرفتار کنم بهش زنگ زدم شرایطمو ، مشکلاتمو بهش گفتم گریش گرفت می گفت از من مشکلاتت بیشتره من قبول کردم باهاش باشم ولی گفتم مثل یک دوست باهاتم چون دیگه نمی تونم عاشق کسی باشم قبول کرد یک هفته تلفنی بودیم بعد گفت می خوام ببینمت باهم قرار گذاشتیم دیدمش خوشم اومد کم کم قرارامون زیاد شد من دیگه نمی تونستم بهش فکر نکنم من که هم بابام خبر داشت هم مامانام به پیشنهاد بابام دعوتش کردم خونه پسندیدنش بعد از یک ماه قرار شد عقد کنیم چند سال بعدم که درسمون تموم شد ازدواج کنیم عقد کردیم یه چند ماهی گذشت مادرش گفت یک هفته می ره شهرستان من رفتم خونشون موندم که مریم تنها نباشه صبها میرفتم کلاس بعد هم سر کار بعد می رفتم پیشش یه روزکه روز تولدم بود مرخصی گرفتم گفتم سورپرایزش کنم ببرمش پارک ارم ساعت پنج رفتم خونه با یه شاخه رز قرمز ،کلید انداختم درو باز کنم چون پشت در کلید بود باز نمی شد در زدم یکم طول کشید زنگ زدم گفتم شاید حمومه پشت سر هم زنگ زدم بازم خبری نشد گفتم شاید نمیشنوه تو حموم رفتم تو ماشین نشستم خوابم برد یه یک ساعتی خواب بودم بعد بیدار شدم رفتم در زدم بازم باز نکرد نگران شدم با لگد میزدم به در نمیشکست با تنه به در زدم بالاخره شکست همه جارو گشتم دیدم نیست توی اتاق خواب دیدم یه کادو گذاشته با رمان  رفتم تو آشپزخانه دیدم همه جارو خون برداشته می خواسته از بالای کابینت همزنو برای کیک درست کردن برداره که از چهار پایه افتاده بود سرش خورده بود روی سرامیک  خشکم زده بود رفتم سرش رو تو بغلم گرفتم تنش سرد بود تازه فهمیدم چی شده فریاد مییزدم ناله می کردم همسایه ها ریختند تو خونه و داشتند منو از مریمم دور می کردند و من فقط می خواستم خودمو بهش برسونم بعد از مراسم خاک سپاری فهمیدم که من نه باید کسیرو دوست داشته باشم نه کسی باید منو دوست داشته باشه اینم از عشق سومم که قلب منو با خودش به زیر خاک برد.
پنجشنبه 12 خرداد 1390 - 12:01:11 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://cheshmane_too.gegli.com

ارسال پيام

پنجشنبه 12 خرداد 1390   2:24:34 AM

سلام دوست عزیز

من چند روز یکبار میام.بخاطر همینه مطالبم زیاده

ممنون از نظرت

آخرین مطالب


تولد قهرمان زندگی من


شرم چشمات


ساده دل کندی


شما هیچ بدهی به من ندارید


وقتی که


نفرین بر جنگ


بداری


نگفتمت نرو؟


شاهین


این؛ همۀ تو بود.


نمایش سایر مطالب قبلی

پیوند های وبلاگ

آمار وبلاگ

101134 بازدید

75 بازدید امروز

13 بازدید دیروز

177 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2022 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem